تبليغاتX
تـــــــکـامــــــــــــــل
هو اللطیف

عجب وبلاگ مسخره ایه این وبلاگ

بدون مطلب مفید نویسندش به روز میکنه

و اونم فقط وقتی ناراحت یا عصبانیه به روز میکنه

همشم مینویسه حالم بذه ناراحتم

همین!

الانم حالم خیلی گرفته است

داغونم در حد تیم ملی!

یا علی!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 1:54  توسط یاس آسمونی | 
بسم الله

خسته شدم دیگه

امشبم مثل بقیه شب ها

این دفعه دیگه وقتی همه بودن گریه کردم

خدایااااا من کم اوردم خیلی وقته دارم میگم

 خودت دستمو بگیر

لا اله الا الله

خدایا صبر بده!

صبر بده

صبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر بده ه ه ه ه ه ه

سیم کارتمو گم کردم!
جالبه!

ظاهرا فعلا موبایل بی موبایل

امشب با یکی حسابی دعوا کردم . هر چی گفت با لحن بد جوابشو دادم.

اما اخر سر هیچی به هیچی

اینقدر اخلاقش خوب بود که نه تنها عصبانی نشد بلکه نتونستم بهش بفهمونم که من چه ادم بد اخلاق و بدی هستم

ادم اینقدر نفهم نوبره!

البته احتمال زیاد اشکال از خود ....مه که تو فهموندن این مطلب مشکل دارم

بای

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 23:53  توسط یاس آسمونی | 
اللهم انی اسئلک باسمک یا الله..

برای آنهایی که از کلاس دوم دبیرستان می نوشتند در دفتر خاطرات و بعد هم که باب اینترنت باز شد که ای کاش نمی شد ، نوشتن مثل نفس کشیدن است.

خودم را می گویم

اگر ننویسم خفه میشوم!
شده اراجیف!

شده در صفحه ای که خواننده نداشته باشد

اما فقط باید بنویسم

امروز روز خوبی نبود

حالم خیلی بد است.

الان بهترم البته!

سر درد دارم.

و داشتم

اما بعد اینجا که آمدم با دیدن یک کامنت کلی خندیدم و شاد  شدم....دلم می خواااااااااااااادددددددددددد

بای

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 22:25  توسط یاس آسمونی | 
هو الله

اصلا حال و حوصله نوشتن ندارم. امروز کله مارو مومیایی کردند. یعنی چی آخه؟ این چه وضعشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بای

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 23:21  توسط یاس آسمونی | 

یا ذالعز و البقاء

پرنده ای که فراموش کرده پر دارد

دلی عجیب پریشان و در به در دارد

دلش گرفته از این خاک و کوچ می خواهد

غریب و خسته دنیا سر سفر دارد

ز چشم های زمینگیرش آسمان دور است

کجا نشسته و فکر کجا به سر دارد

پرنده ای که دلش را به آسمان داده ست

ز چشم های ترش آسمان خبر دارد

یکی شبیه خودش را به خواب می بیند

که فکر پر زدن، اندیشه گذر دارد

ز خواب می پرد و می پرد به صد امید

خیال کرده که یک عمر همسفر دارد

شبیه من به زمین خورده، خسته می پوسد

پرنده ای که فراموش کرده پر دارد

خب این هم برای خودش یک شعر است و خیلی هم زیباست و اتفاقا اتفاقا اتفاقا زبانحال!!!!

بگذریم ولی از همان دوشنبه تا امروز دارم تقاص دانشگاه شهید بهشتی رفتنم را پس می دهم.!!!
امروز جمعه است و من مانند تقریبا هر روزم در خانه مانده ام....
تا یار چه خواهد..
یا من استقرت الارضون باذنه................

ساکت لطفا ای خواننده زیاد به مانیتور خیره نشو چشم هایت در می آیدها!!

بای

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 12:5  توسط یاس آسمونی |